تبليغاتX
ثبت زمان
لحظه هایی که می گذرند و ما به سادگی از آنها عبور می کنیم
 

به بهانه روز پدر در خانه سالمندان...

چشم انتظار دیدار پر مهرتان می مانم بدون هیچ توقعی دیگر...

پسر کوچولو گفت: "گاهی وقتها قاشق از دستم می افتد."

پیرمرد بیچاره گفت: " از دست من هم می افتد."

پسر کوچولو آهسته گفت: "من گاهی شلوارم را خیس میکنم."

پیرمرد خندید و گفت: "من هم همین طور."

پسر کوچولو گفت: "من اغلب گریه میکنم."

پیرمرد سر تکان داد: " من هم هینطور."

پسر کوچولو گفت: "از همه بد تر بزرگترها به من توجهی ندارند."

و گرمای دستی چروکیده را احساس کرد:

" می فهمم چه می گویی کوچولو,میفهمم."

                                                                                         "شل سیلوراستاین"

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/26ساعت 21:47  توسط صادق ذباح | 

پرورش ماهی قزل آلا - جای شما خالی خیلی خوش گذشت

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/18ساعت 12:40  توسط صادق ذباح | 
+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/08ساعت 9:36  توسط صادق ذباح | 

چه غریب ماندی ای دل.....نه غمی نه غمگساری

نه به انتظار یاری ...... نه ز یار انتظاری

غم اگر به کوه گویم ...... بگریزد و بریزد

که دگر بدین گرانی ...... نتوان کشید باری

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/31ساعت 0:17  توسط صادق ذباح |